پیام...
در را کسی گشود
در را کسی دوباره بست
بر صندلی کسی نشست
گربه را کسی نوازش کرد
میوه را کسی گاز زد
نامه را کسی خواند
صندلی را کسی وارگون کرد
درراکسی گشود
بر جاده کسی می دود
از جنگل کسی می گذرد
در رود خانه کسی می پرد
در بیمارستان کسی جان می دهد!
من اینم که هستم !
من اینم که هستم
چنین بار آمده ام
وقتی خنده ام بگیرد...
آری قهقهه می زنم...
دوست دارم آنکه را دوستم دارد!
آیا تقصیر من است؟
من اینم که هستم !
پاشنه کفشم خیلی بلند است و چشمانم سیاه ...
این چه ربطی به شما دارد ؟!
من اینم که هستم ...
بله روزی اتفاقی برای من افتاد ...
به کسی دل بستم !
کسی به من دل بست !

