قصه من وغم تو
قصه گل و تگرگ
ترس بی تو زنده بودن ترس لحظه های مرگ !
ای برای با تو بودن باید از بودن گذر کرد !
سر به بیداری گرفته ذهن خواب آلوده من ...
همیشه میون قاب خالی درهای بسته
طرح اندام قشنگت پاک و رویایی نشسته !
کاش می شد چشام ببینن
طرح اندام تو داره زنده می شه جون می گیره
پا توی اتاق می زاره !
کاش می شد اما نمی شه
این مرام روزگاره...
رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتن نداره !
